شعری از فواد گودرزی
هر جا كه سر زده مي شوي
هر كس كه به آخرش
وقتي كه خاتمه است
هراز چندگاهي ات را
و از چند تني كه با تو به سايه مي زنند
تنها
هميشگي هايت را به من سپرده اي
سپري از هم
آنجا كه مي گذاردت
آنجا كه مي رونده تنهايي
هر روز به روزمرگي كه از
چند گاه هميشه اش جاريست
چه بي خيال عبور مي كني
تا به ثانيه هاي پس مانده
بو بگيرم
و دوباره پس بزنم
به ماندگی هاي تنم
هر از چند گاهي
به سرت بزند كه بيايي ام
به تني بزني
برش داري و از راه به درش
هر از هميشگي ات به كنارم
تكرار عجيبي گرفته ام
سپري شدن
سپس كه سپرده شوي و باز
همرابراز مرگی اگر
بيش از اين
نبود
+ نوشته شده توسط حامد شكوري در جمعه ششم مهر 1386 و ساعت
0:4 |

