
براي روز ميلادش
مرگ نام كوچك زندگي ست
و شاعر نام كوچك تو
تو كه به جاي زخم زيسته اي
درمانت زخم هاي ديگري ست
هر تكه از روحت سطري ست
و شعر
دشواري قلم كه نه
دستهايت كه نه
وظيفه ي قلب توست
نشان از نبستن چشمهايت مي دهد
از صدايت مي شود فهميد چقدر زمستان بوده
در نگاه تو فاصله ها نزديك مي شوند
در نزديكي فاصله ها
صداي تراشيدن قلمت را مي شنوم
كاغذ سياه
رو سفيدي تمام زندگي ست
به بازخواني خاطرات رفتن
كه شعر بازيافت زندگي ست
در دنياي كلمات قدم زدن
با لذت يك سطر به صبح رسيدن
و گاهي
هم قد مرگ
در كنار داري
كه همه را سرسري مي گيرد
گردن دادن
مي دانم
تو قبول نمي كني
پيش از آنكه زانو هايت به زمين برسند
خودت را مي مي راني
پاي ثابت اين بازي تويي تا پاي دار
راه تو برنگشتن بود
و من از چشمهاي نيما
چشم به راهم تو را . . .

