تبليغاتX
شعر تهران پارس
 

  حضرت مولانا

  حضرت مولانا :   

  ای خدا این وصل را هجران مکن  باغ جان را تازه و سرسبز دار  چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن  بر درختی کآشیان مرغ توست  جمع و شمع خویش را برهم مزن  گر چه دزدان خصم روز روشنند  کعبه اقبال این حلقه است و بس  این طناب خیمه را برهم مزن  نیست در عالم ز هجران تلختر

 

 

 

 

 

 

 

سرخوشان عشق را نالان مکنقصد این مستان و این بستان مکنخلق را مسکین و سرگردان مکنشاخ مشکن مرغ را پران مکندشمنان را کور کن شادان مکنآنچ می​خواهد دل ایشان مکنکعبه اومید را ویران مکنخیمه توست آخر ای سلطان مکنهر چه خواهی کن ولیکن آن مکن

+ نوشته شده توسط حامد شكوري در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت 23:53 |